" می ترسم!... "

 

دانم که درد عشق نباشد دواپذیر

زحمت مکش طبیب ز بهر دوای ما

                                                      "ابن حسام خوسفی"

 

 

من از تکرار می ترسم...

ازاین کابوس...

که رفتن ها، ندیدن ها، نماندن ها، شود عادت...

من از دیوار می ترسم...

من از خاموشی سرد و سکوت واپسین دیدار...

از آن گوشه نشینی ها...

و از گرد و غبار مانده بر ناگفتنی ها...

من از انکار می ترسم...

من از ثانیه ای آرامش این دل...

من از دریای بی طوفان ، می ترسم...

من از بشکستن بال و پر رؤیا...

و از تاریکی پس کوچه هایش...

من از شبهای بی پرواز می ترسم...

                                                   

 

#یک جرعه آرامش...

 




۶ موافق ۰ مخالف
خیلی زیبا بود
سلام بهار خانم.....خیلی قشنگ بود.این شعر هارو می گم.رو قلبم حک شدن. :)
چقدر زیبا نگاشتید..
:)
چه قدر دوست داشتنی:)
عکس های پست هاتون خیلی قشنگه

با مزه تر از اون مهری هست که پایان پست هایتون میزارید
وای چه قدر قشنگ
و برای اولین بار اومدم وبلاگتون و این پست آرامش بخش 
عالی بود
وب پرازآرامشی دارید :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
*********************

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

" سعدی "

*********************
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان