" تو می روی و دستهای سرد و خسته ام ، پشت پای تو آب می ریزند..."

 

 

وقت رفتن است...

وقت کوچ کردن بهار...

آب و قرآن و سبزه را بیاورید...

بهار ما ، مسافر است...

هوا ، هوای بدرقه...

هوا، هوای اشکهای جاری است...

وقت رفتن است...

موسم وداع با قناری است...

 

بهار ما ، خموش و مست...

 کوله ای پر از اقاقی در دست...

می زند قدم ، در فضای کوچک حیاط ما...

و می کند مدام ، نوازشی غریب ، سبزه ها و گلبن دلشکسته را...

ماهیان حوض کوچکم ، شنا چه بی قرار می کنند...

 

آه...

به گوش می رسد ، صدای سوتک قطار...

لحظه ی عزیمت است...

ای بهانه ای برای زندگی ، بهار من...

تو می روی و دست های سرد و خسته ام...

پشت پای تو آب می ریزند...

و من...

تا به انتهای کوچه ی قدیمی همیشگی...

بی رمق به زیر لب ...

می نوازم این غزل به سادگی:

" یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش           می سپارم به تو از چشم حسود چمنش "

                                                                           

 

                                                                                           

 

 

 

 

 


 

۴ موافق ۰ مخالف
چه تصویر سازی زیبایی
عاالی:)
بقول کدکنی: تو خامشی، که بخواند؟ تو میروی، که بماند؟ که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
*********************

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

" سعدی "

*********************
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان