پشت دیوار سکوت

پشت دیوارهای سکوت،کلبه ای ساخته ام از جنس رسوایی...

پشت دیوار سکوت

پشت دیوارهای سکوت،کلبه ای ساخته ام از جنس رسوایی...

پشت دیوار سکوت

**هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم...**

****************************************

فکرش را هم نمی کردم...
روزی...
فروزنده ی شمعی باشم...
که گرمی بخش کلبه ایست...
از جنس رسوایی(ام)...
.
.
.
اما...
.
.
.
امیدوارم،نور این شمع را ،تنها یک نفر دیده باشد.


****************************************




" قضاوت ممنوع ... "

پنجشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ


مرا قضاوت نکن رفیق !!!
تو فقط چهره ام را میبینی...




" مهربان باش و قضاوت نکن "

مجلس میهمانی بود:
پیرمرد از جایش برخاست تا به بیرون برود……
اما وقتیکه بلند شد، عصای خویش را برعکس بر زمین نهاد…..
و چون دسته عصا بر زمین بود،تعادل کامل نداشت……
دیگران فکر کردند که او چون پیر شده،دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده….
به همین خاطر صاحب خانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفت:پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟؟؟
پیرمرد آرام و متین پاسخ داد: زیرا انتهایش خاکی است نمیخواهم فرش خانه تان خاکی شود….
مواظب قضاوتهایمان باشیم……



  • بهار ........

نظرات  (۱)

بعضیها همون چهره رو هم ندیدن ولی قضاوت می کنن 

عالی بود ..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی