پشت دیوار سکوت

پشت دیوارهای سکوت،کلبه ای ساخته ام از جنس رسوایی...

پشت دیوار سکوت

پشت دیوارهای سکوت،کلبه ای ساخته ام از جنس رسوایی...

پشت دیوار سکوت

**هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم...**

****************************************

فکرش را هم نمی کردم...
روزی...
فروزنده ی شمعی باشم...
که گرمی بخش کلبه ایست...
از جنس رسوایی(ام)...
.
.
.
اما...
.
.
.
امیدوارم،نور این شمع را ،تنها یک نفر دیده باشد.


****************************************




" زمستان "

سه شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۱۳ ب.ظ



زمستان...
هوای دلش که ابری شود...
با چشمانی مه گرفته...
برف می بارد...
برفی،با هیاهوی سکوت،در کوچه های بی کسی...
ظاهرش خندان...
اما...
در دل این سپید دانه های نجیب ،اشک ریزان است...
کافی ست ،حریر زعفران رنگ خورشید، دلگرمش کند...
می بارد و....می بارد و....می بارد..تا....
.
.
.
برای دوباره روییدن ،بهار تنهاست...
تنها دلگرمی اش...
اشک های مروارید گونی ست ...
که از چشمان بی غبار زمستان جاریست...

.
.
.غم انگیز است ، اما...
زمستان هر چه بیشتر ببارد...
بهار ،رنگین تر جوانه می زند...

  • بهار ........

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی